آنچه

- من و مادر و برادر هر سه سرم زدیم. حالمان بهتر است الحمدالله. تقریبا دو ساعتی طول کشید فرایند درمان. دومین سرم بود که می زدم. بار اول حدودا پنج ساله بودم. در حیاط مشغول بازی بودم که تشنه ام میشود و در جستجوی آب بودم که از بشکه نفت جرعه ای نوشیدم. هنوز طعم تیز بودنش را به خاطر دارم. بابا طفلی با سرعت من را در آغوش گرفت و رفت در خیابان و جلوی یک جیپ را گرفت تا به سرعت به درمانگاه برسیم. آنجا بود که اولین سرم را زدم اگر اشتباه نکنم. هنوز منگی ان لحظات جلوی چشمانم است. 

- کتاب قمار عاشقانه را این روزها می خوانم. دگرگون کننده است. آنچه مولانا با اعتبار خود کرد و آنچه در راه دینداری عاشقانه خرج کرد حقیقتا الهام بخش است. آن مدرس دین که به تعبیر بزرگواری غزالی زمان خود بود چگونه می تواند اینچنین تعلقاتش را وانهد؟ مولوی به جد اسطوره عرفان است. 

- امروز کمی مرگ ذهنم را مشغول کرده بود. ناشناخته ترین واقعه ای که وقوعش حتمی است، قطع به یقیق هولناک است چرا که این ذات انسان است که از چیزی که شناخت و احاطه ندارد  بهراسد. حال ما با روایت دینی روبرو هستیم ولی حقیقتا مرگ مساله ساده ای نیست. حدیثی از مولا علی هست که نقل به مضمون می فرمایند همه چیز را وقتی میشنوی بزرگتر از انست از هنگامی که لمسش میکنی ولی اخرت عکس این موضوع است. تصور کنید وضعیت را ...

- بزرگی راجع به کسی که در حق او بی وفایی کرده بود میگفت خدا را گواه است با تمام مشقت هایی که دارم و تمام آنچه بر سرم آمده جز نیکی و سعادتمندی و آرامش، طلبی برایش ندارم...

 من نیز چنینم ... 

منبع اصلی مطلب : کمیکار
برچسب ها : آنچه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : سرم زدگان ( روزمزه شماره پانزده)